| سه حکایت از شیخ ابوالحسن خرقانی |
| عرفان - معاشقه نامه | |||
| نوشته شده توسط Administrator | |||
| جمعه, 29 خرداد 1388 ساعت 12:31 | |||
|
نقل است که شیخ ابوالحسن خرقانی بر سردر خانقاه خود نوشته بود
هرکس در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید . چه آنکس که به درگاه باری تعالی به جان ارزد البته بر خوان ابوالحسن به نان ارزد.
-------------------------------------------------
در نورالعلوم شیخ ابوالحسن خرقانی آمده است که
نقل است که شبی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می کرد،آوازی شنود که هان بوالحسنو، خواهی آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟ -------------------------
شبی شیخ با خداوند سبحان مناجات کرد و گفت :" خداوندا ، فردای قیامت به وقت آنکه نامه ی اعمال هر یکی به دست دهند و کردار هر یکی بر ایشان نمایند ، چون نوبت من آید و فرصت یابم من دانم که چه جواب معقول گویم " پس در حال ، به سرش ندا آمد که" یا ابالحسن ، آنچه روز حشر خواهی گفتن در این وقت بگو" گفت:" خداوندا چون مرا در رحم مادر بیافریدی در ظلمات عجزم بخوابانیدی وچون در وجود آوردی معده ی گرسنه را با من همراه کردی تا چون در وجود آمدم از گرسنگی می گریستم و چون مرا در گهواره نهادند پنداشتم که فرج آمد ، پس دست و پایم ببستند و خسته کردند و چون عاقل و سخنگوی شدم . گفتم بعد الیوم آسوده مانم به معلمم دادند ، به چوب ادب دمار از روزگارم برآوردند و از وی ترسان بودم ، چون از او در گذشتم شهوت بر من مسلط کردی تا از تیزی شهوت به چیزی دیگر نمی پرداختم ، و چون از بیم زنا و عقوبت فساد زنی در نکاح آوردم و فرزندانم در وجود در آوردی و شفقت ایشان در درونم گماشتی و در غم خورش و لباس ایشان عمرم ضایع کردی و چون از آن در گذشتم پیری و شعف بر من گماشته و درد اعضا بر من نهادی و چون از آن در گذشتم دیدم چون وفات من بر سد بیاسایم ، به دست ملک الموت مرا گرفتار کردی که به تیغ بی دریغ به صد سختی جان من قبض کرد ؛ و چون از آن درگذشتم در لحد تاریکم نهادی و در آن تاریکی و عاجزی دو شخص مکرم (= نکیرین) فرستادی که " خدای تو کیست و ملت تو چیست ؟" و چون از آن جواب برستم از گورم برانگیختی و در این وقت که حشر کردی ، در گرمای قیامت و جای حسرت و ندامت نامه ام به دست دادی که اقرا کتابک . خداوندا ، کتاب من این است که گفتم ، این همه مانع من بود از طاعت و از برای چندین تعب و رنج شرط خدمت تو که خداوندی به جای نیاوردم . تو را از آمرزیدن و گناه عفو کردن مانع کیست ؟" ندا آمد که" ای ابوالحسن تو را بیامرزیدم به فضل و کرم خود
http://blog.360.yahoo.com/blog-vJbWMqE3erQPIshL2uiHMSt.vc3sag--?cq=1&p=546 توجه : مطالب این سایت فاقد هرگونه جهت گیری سیاسی و اعتقادی خاص بوده و مطالب صرفا" جهت تنویر و توسعه افکار منتشر می گردد لطفا" پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در میان نهید. نشر و درج مطالب با ذکر نام سایت و منبع بلا مانع است www.babakmaster.com
|